تبليغاتX
Black & White


















Black & White

برای تازه شدن دیر نیست

دختران ايران در 5 كاريكاتور

 

Man  be  nobeye  khodam Vagean motasefam baraye  in vaz  Tooo in iran  kheyli sakhte  dokhtar   sar berah  bozorg kardan  jahane sevomim   entezare bish az inam Nis Rasty baraye  Didane AxA berid Edameye MatlaB

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در ساعت توسط farhood | |

Sange gabre   Jaleb

+نوشته شده در ساعت توسط farhood | |

 (4) اولين پرواز- عكسي فوق العاده زيرا لحظه دقيقي را كه انسان براي اولين بار پرواز كرد را تصوير كرده است. پروازي كه برادران رايت سامان دادند و ابتدا تنها 12 ثانيه طول كشيد، عكسي از سال 1907 است.

 

 

 

(8) قديمي ترين عكس باقي مانده - كه در سال 1826 توسط مخترع فرانسوي نيسفور نيپس گرفته شد /

 

+نوشته شده در ساعت توسط farhood | |

Axaye motafavet dar   edameye Matlab

 

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در ساعت توسط farhood | |

عكسهايي از گرانترين هاي دنيا

.

.

.

.

.

برو ادامه ی مطلب


ادامه مطلب

+نوشته شده در ساعت توسط farhood | |

Ye modele mooooOOooOOoooye Fogolade

 

+نوشته شده در ساعت توسط farhood | |

گاوماما می کرد.

گوسفند بع بع می کرد.

سگ واق واق می کرد.

و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی؟!

شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی اید.او به شهر رفته و در انجا شلوار جین و تی شرت تنگ به تن می کند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی اینه به موهای خودژل می زند.موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون و موهای خودگلت می کرد!

دیروز که حسنک با کبری چت می کرد کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد!

پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد.پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود.او نمی دانست که سد تا چند لحظه دیگر می شکند.پتروس در حال چت کردن غرق شد!

برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به ان سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود.ریز علی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت ریز علی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در اورد.ریز علی چراغ قوه داشت اما حوصله دردسر نداشت!قطار به سنگ ها بر خورد کرد و منفجر شد کبری و مسا فران قطار مردند.اما ریز علی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و کور بود.الان چند سالی است که کوکب خانوم همسر ریز علی مهمان نا خوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله مهمان ندارد او پول ندارد تا شکم مهمانها را سیر کند.او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارداو اخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت!!!اما او از چوپان دروغگو گله نداردچون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو داردبه همین دلیل است که دیگر در کتابهای دبستان ان داستانهای قشنگ وجود ندارد!

+نوشته شده در ساعت توسط farhood | |

 

 

این حرف دل من :

 

ای کاش می توانستم با کسی درد دل کنم تا بگویم که . من دیگر خسته تر از آنم که زندگی کنم

+نوشته شده در ساعت توسط farhood | |

 ): خوشبخت ترين پسر كسيست كه اولين عشق يه دختر باشد و خوش بخت ترين دختر كسيست كه اخرين عشق يك پسر باشد

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!

 عشق يعني خون دل يعني جفا عشق يعني درد و دل يعني صفا عشق يعني يك شهاب و يك سراب

برو زير بارون دست تو باز کن .به تعداد قطرههاي باروني که گرفتي دوستم داري و به تعداد قطرههايي که نگرفتي دوست دارم

 

+نوشته شده در ساعت توسط farhood | |

ye dastane Fogolade gham angiz kasayi ke tagatesho nadaran nakhooonan  dar morede shomare hesabe  ziad  motmaen nistam      Edameye Matlab

 

فروش قرنیه چشم، آخرين راه پدر، براي نجات مهدي شش ساله است


ادامه مطلب

+نوشته شده در ساعت توسط farhood | |

Axi az Jof giri ye gavazn az  ye mojasame ! hatman moshkelate  ezdevaj in ejazaro nemide be Agha ( az  ax bar miad agha bashe  ) gavazne ke ezdevaj kone  albate bayad Bando Basateshooono Zoood jam konan ta MOnkarat nayooomade

 

+نوشته شده در ساعت توسط farhood | |

Ba ozr khahi az  s s haye  aziz vali  chizi joz vageyat nis   baziyi ke esteglal   erae mide shayad  footbale  sale 40 hast ke  fagat roo etefagat va eshtebahat  harif    hesab baz kardan omidvaram harche zooodtar  esteglalam  footbale khoobi erae bede ta foootbalemooon pishraf kone

فرافكني تكراري حجازي

تكراري است آقاي حجازي! قيافه حق به جانب شما و ژست طلبكارانه‌اي كه پس از هر شاهكار تازه تيم‌تان اتخاذ مي‌كنيد و ادله خنده‌داري كه در باب نقش زمين و آسمان در تدارك توطئه عليه خود بر مي‌شماريد، سخت تكراري است. لا‌اقل براي فرافكني و انداختن كوله‌بار شكست بر گردن ديگران خود را كمي مدرن و به روز كنيد.

دستاويز قرار دادن تاكتيك نخ‌نما و تمسخرآميز تراشيدن چند بازيكن خائن وابسته به فلا‌ن مربي و بهمان مدير و پنهان شدن در پناه جملا‌ت ملا‌لت‌بار <مي‌خواهند مرا خراب كنند> يا <با من دشمني دارند> يا <نمي‌خواهند بگذارند من كار كنم> بي‌مايه‌تر و كم‌ارزش‌تر از آن است كه وقت مخاطبين محترم و حاميان استقلا‌ل را براي اثبات توخالي بودن اين مدعا تلف كرد. ‌ شايد هشت سال پيش مي‌شد به جماعت قبولا‌ند و با بهانه‌هايي از اين دست از زير بار آوار از دست رفتن جام قهرماني آسيا در پيش چشم هزاران هوادار آبي، خلا‌ص شد - البته تمام شد! سپاهان به فينال رسيد و چماق آخرين فينال آسيايي هم ديگر كاربرد ندارد- و شكست عجيب مقابل سايپا را به كم كاري عمد يا غيرعمد چند بازيكن ناراضي دوخت و علم مظلوميت را تا قيام قيامت برپا داشت. اما حالا‌ و در روزگار جديد و پس از هشت سال تمام مصاحبه و اظهار فضل و انتقاد عليه تمام سكانداران داخلي و خارجي استقلا‌ل و شكوه از اينكه چرا اينها با اين بازيكنان و امكانات، استقلا‌ل را چشم بسته قهرمان نمي‌كنند، شما آمده‌ايد و تيم را تا مرز فاجعه پيش برده‌ايد و از همه مي‌خواهيد كه چشم بر اين افتضاح بي‌سابقه ببندند و همان‌طور كه به ديگران فرصت دادند به شما هم فرصت بدهند. هنوز هم با اينكه مجددا نيمكت استقلا‌ل را- كه به ظاهر حق بلا‌منازع خود مي‌دانيد - تصاحب كرده‌ايد باز هم از خط و نشان كشيدن براي اسلا‌ف خود دست نمي‌كشيد. آن هم در زماني كه امير قلعه‌نويي خود آوار ناكامي تيم ملي را بر دوش دارد و شكي نيست كه قباي گشادي را به تن داشته اما انصاف حكم نمي‌كند بپرسيم قلعه‌نويي چطور و به كدام دليل سه سال فرصت پيدا كرد مربي استقلا‌ل باشد؟ آيا جز اين است كه در نخستين سال حضورش و در همين هفته‌اي كه شما تيم را به جايگاه يازدهم جدول رسانده‌ايد، او استقلا‌ل را در صدر جدول قرار داده بود و پيروزي در دربي پايتخت را هم كسب كرده بود؟ آن استقلا‌ل تا آخرين ثانيه براي برد مبارزه مي‌كرد و تا آخرين نفس مي‌جنگيد و همان روحيه و نيرو بود كه بازي‌هاي هيجان‌انگيز و پيروزي‌هاي فراموش‌نشدني را براي استقلا‌ل و رضايت خاطر آبي‌دوستان فراهم آورد تا قلعه‌نويي به‌رغم ناكامي در كسب جام، سه سال در استقلا‌ل ماندگار شود. اما در تيم شما نه از آن شور پيروزي و روحيه برد خبري هست و نه از دقيقه هفتاد به بعد نفسي باقي مي‌ماند كه تلا‌شي براي نجات از شكست انجام شود. نه بازي زيبا و نه نتيجه و نه شخصيت تيمي و نه از غرور تيم قهرمان 2 فصل پيش خبري هست كه مسكن اين ناكامي باشد. تيمي كه به‌رغم تضعيف و از دست دادن 3 مهره كليدي‌اش (عنايتي، نيكبخت و جباري) فصل گذشته را هم با سكانداري مرفاوي تا روز آخر مدعي قهرماني بود. تيم شما چه دارد كه به آن دلخوش كنيم؟ انسجام، غرور، قدرت، روحيه، كداميك؟ شمايي كه استاد درگير شدن جنگ‌هاي بي‌ارزش لفظي و حاشيه‌اي هستيد خودتان بگوييد كه به اين مجموعه چه اميدي مي‌توان داشت؟ كدام نشانه از پيشرفت و دگرگوني كه شما وعده داديد هفته به هفته در حال ظهور است؟ نگوييد كه گل اتفاقي به پرسپوليس فتح‌الفتوح بوده جناب حجازي! ‌ فوتبال براي تيم‌هاي بزرگ از نتيجه بازي شروع مي‌شود و شما با اين حماسه‌اي كه در كسب نتايج فعلي خلق كرده‌ايد فرصت را براي چه دستاوردي مي‌خواهيد؟ براي هدايت تيم به دسته پايين‌تر؟ لا‌بد فورا مي‌گوييد، از اين بدتر نيست كه استقلا‌ل روزگاري در زمان بازي قلعه‌نويي در تيم به دسته سوم سقوط كرد. شما عادت داريد كه در هنگام ناكامي نبش قبر كنيد، پس براي يادآوري بد نيست عرض كنيم كه تنها قهرماني شما با استقلا‌ل هم به لطف خروج مدعي اصلي قهرماني از ليگ در آستانه جام جهاني حاصل شد و سال بعد و در زمان حضور مجدد پرسپوليس از هفته‌ها پيش از پايان ليگ دست‌ها را به علا‌مت تسليم و ناكامي بالا‌ برده بوديد. اگر به عقب‌تر برويم يادمان مي‌آيد كه در نخستين سال حضورتان در سمت سرمربي استقلا‌ل يك شاهكار مشابه همين ليگ فعلي رقم زديد و بدترين نتايج استقلا‌ل را تا آن روز در آمار تاريخ ثبت كرديد - شايد آن ركورد را البته امسال شكستيد- و البته اگر به خيلي قبل‌ترها برگرديم روزگاري دروازبان تاج سابق به تيمي به نام شهباز پيوست و در رويارويي دو تيم پشت ضربه پنالتي ايستاد و دروازه تيم سابقش را باز كرد و به سمت تماشاگران تاج رفت و دستش را به علا‌مت پيروزي بالا‌ برد (البته ما با سانسور مي‌گوييم بالا‌ برد.)

ناصرخان! حتي حاشيه‌هايي كه براي نجات خود از تركش‌هاي شكست مي‌سازيد تكراري است. بي‌زحمت فقط مراقب سلا‌متي قلب‌تان باشيد! فوتبال و برد و باخت و كم كردن روي امير قلعه‌نويي ارزش اين حرف‌ها را ندارد

+نوشته شده در ساعت توسط farhood | |

 

 

jaddeye maroof be jaddeye marg dar  mekzik

+نوشته شده در ساعت توسط farhood | |

چند پند جالب براي زندگي

پند اول
بوقلموني، گاوي بديد و بگفت:در آرزوي پروازم اما چگونه ، ندانم.
گاو پاسخ داد: گر ز تپاله من خوري قدرت بر بالهايت فتد و پرواز كني.
بوقلمون خورد و بر شاخي نشست.
تيراندازي ماهر، بوقلمون بر درخت بديد،
تيري بر آن نگون بخت بينداخت و هلاكش نمود.

نتيجه اخلاقي
با خوردن هر گندي شايد به بالا رسي، ليك در بالا نماني.

-----------------------------------------------------------------------

پند دوم
گنجشكي از سرماي بسيار قدرت پرواز از كف بداد و در برف افتاد.
گاوي گذر همي كرد و تپاله بر وي انداخت.
گنجشك ز گرماي تپاله جان بگرفت و به آواز مشغول شد.
گربه اي آواز بشنيد، جست و گنجشك بدندان بگرفت و بخورد.

نتيجه اخلاقي
هر كه گندي بر تو انداخت، حتماً دشمن نباشد.
هر كه از گندي بدر آوردت، حتماً دوست نباشد.
گر خوشي، دهان ببند و آواز، بلند مخوان.

-----------------------------------------------------------------------

پند سوم
خرگوش از كلاغي بر سر شاخه پرسيد
كه آيا من نيز ميتوانم چون تو نشسته ، كار نكنم؟
كلاغ پاسخ داد: چرا كه نه.
خرگوش بنشست بي حركت،
روباهي از ره رسيد و خرگوش بخورد.

نتيجه اخلاقي
لازمت نشستن و كار نكردن بالا نشستن است

+نوشته شده در ساعت توسط farhood | |

يعني همتون دارين غرق ميشين / انگار اين مشروبه به من سازگار نيست

 

 

 

+نوشته شده در ساعت توسط farhood | |