|
دیروز بعد این که کلی تغییر چهره دادم (شلوار پارچه ای ضایع + پیراهن مردونه ضایع تر + ریش خفن ) رفتم دفتر حراست مرکز !!! البته واسه کارت ورود ماشین به دانشگاه . آقای فوق العاده باشخصیت که ۱۵ دقیقه اول سرشو بلند نکرد ببینه کی اومده دفترش ( تکریم ارباب رجوع ) تحمل کردن حرف منو شنیدن ! گفتم : من پروندمو فرستادم واسه کمیسیون پزشکی که تایید کنن (به علت مشکل پزشکی اجازه ی تردد با ماشین توی دانشگاه رو بدن ) ولی الان ۱۰ روزه جوابش نیومده ! گفت : مشکله خودته !!!!!
پ ن : چه قدر خوشحالم که چند دقیقه ای پیش ایشون بودم !!!
الا ای داور دانا تو می دانی که ایرانی......چه محنتها کشید از دست این تهران و تهرانی قمی را بد شمردی اصفهانی را بتر شمردی.......جوانمردان آذربایجان را ترک خر گفتی قسمتی از شعر شهریار پ ن : میدونم خیلی ها از خوندن شعر ناراحت میشن ولی واقعا تبعیض نزادی اعصاب آدمو داغون میکنه ! باور کنید جز تهران شهر های دیگه ای هم هست ! این همه تبعیض و انتظار ...... واقعا متاسفم !
If The highest Aim Of a Captain were to Preserve His ship , He Would keep it in PorT Forever
توی کلمه ی ای کاش حبس نشو کاش رو کاشتن ولی سبز نشد (یاس )
باز بوی باورم خاکستریست صفحه های دفترم خاکستریست پیش از اینها حال دیگر داشتم هر چه میگفتند باور داشتم
اگر به خانه ی من آمدی برایم مداد بیاور مداد سیاه تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم! یک مداد پاک کن بده برای محو لبها نمی خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!
یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم شخم بزنم وجودم را ... بدون اینها راحتتر به بهشت میروم گویا! یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد و بی واسطه روسری کمی بیاندیشم! نخ و سوزن هم بده، برای زبانم میخواهم ... بدوزمش به سق ... اینگونه فریادم بی صداتر است! قیچی یادت نرود، میخواهم هر روز اندیشههایم را سانسور کنم! پودر رختشویی هم لازم دارم برای شستشوی مغزی! مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند تا آرمانهایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت. میدانی که؟ باید واقعبین بود ! صداخفهکن هم اگر گیر آوردی بگیر! میخواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب، برچسب فاحشه میزنندم بغضم را در گلو خفه کنم! یک کپی از هویتم را هم میخواهم برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد، فحش و تحقیر تقدیمم میکنند، به یاد بیاورم که کیستم! ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی میفروختند برایم بخر ... تا در غذا بریزم ترجیح میدهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم ! سر آخر اگر پولی برایت ماند برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند، بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم: من یک انسانم من هنوز یک انسانم من هر روز یک انسانم! شعری از غاده السمان شاعره سوری
|
About![]()
------------------------------------------ Archivesآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 Links
A.S.co
عمومی |